۱۸. واکس
سالهاست که بواسطه شغلم یه مدل کفش طبی مشکی میپوشم که واکس خوره، سالِ ۹۲ که رفتم سربازی و ۱۵ ماه خدمت کردم پوتینام همیشه تمیز و واکس کشیده بود، خیلی روی اینکه همیشه تمیز باشه و برق بزنه حساس بودم، بعد از اینکه واکس میزدم با یه فرچه میوفتادم به جون پوتینام و برق مینداختمشون، امروز فکر میکردم که حتما باید اون شرایطِ پوتینارو برای کفشهامم که هر روز پامه برقرار کنم، در همون حد جدی و سخت گیرانه. چند روزیه که کوچک خان مرخصی استراحتیه و مغازه نمیاد، لَش کرده خونه فردا هم قراره با پدر برن سراب اردبیل، بابا یه کار اداری داره اونجا که باید حضوری بره برای انجامش، مادر طی جروبحثی که با ددی داشتن دیشب خونه کوچک خان توی این سفر همراهیشون نمیکنه و سرمای اردبیل رو بهونه کرد برای نرفتن البته که زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند!!! امروز از صبح مغازه مشغول فعالیت بودم و فردا روز سختیه چون گاد هم نمیاد پخت هم داریم پخش لبنیات هم داریم علاوه بر فروش مغازه و منم باید خودمو به چند قسمت نامساوی تقسیم کنم ولی عمین که جمعه ست و بانک تعطیله چک نمیره بانک جای شکرش باقیه! به کسایی که میتونن بعد از ظهر ها و پنج شنبه جمعه ها خونه شون باشن غبطه میخورم.
الان که دارم مینویسم برای بدرقه پدر و کوچک خان امدم تا دم در که به همین بهانه یه سیگار هم بکشم، هوا سرده ولی دوس دارم همینجا بشینم و تا ساعتها هرچی میاد توی ذهنم بنویسم!! ولی باید زودتر برگردم و بخوابم تا فردا سرحال باشم، راستی امروز استراحت بودم و باشگاه نرفتم ولی از صبح پای راستم با پای چپم به مشکل خورده و هرچی بد و بیراه بود این دوتا پا نثار هم کردن! تا چه پیش آید