صفحه

نگاهی به صفحات ذهن بیمارم

۲۳۸. خسته. اما استوار!

پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۳، 17:38

ساعت ۱۷:۱۷ پنج‌شنبه سوم اردیبهشت. بهارِ امسال با همه‌ی دلگیری‌ها و گرفتاریها، زیبا و دل‌فریب شد. لاقل به من اینطور گذشت. دلم خیلی زیاد برایِ "لوکیشنِ سی‌مرغ" "کناری تویِ جاده صومعه" "کافه کاژه" "نیمکتِ امیرکبیر" که کلی برایِ زمین‌خالیِ جلوش با هادی نقشه کشیدیم :-))، تنگ شده. باغِ خیلی خفنِ عمو‌حامد (پسرعموم) و صدایِ طبیعت و طبیعت و طبیعت. "شهرِ من، من به تو می‌اندیشم".
از روزی که اومدم اما سخت درگیرِ کار بودم. از اون مدلی که غذاتو سرپا می‌خوری یا نمی‌خوری. فعلا تنها راهی که بنظرم درست میاد همینه. زیاد و سخت کار کردن.
خدایا شکرت.
تا چه پیش آید

قمارباز
© صفحه