دیشب که رسیدم خونه چون قول جیگر به بانو
و نفس داده بودم بعد از خوردن چایی ماشینو
اتیش کردم و راه افتادیم سمت میدون بهمن
تا اونجا حدود ۳۰ دقیقه راه بود توی راه یه
قسمت پادکست گوش دادیم و بانو از کارش
کمی حرف زد، جاتون خالی جیگر خیلی خوبی
زدیم بر بدن و برگشتیم خونه و بعد از خوردن
یه چایی دیگه خوابیدیم، نفس توی اتاق خودش
میخوابه چند شبیه و مارو خصوصا بانورو
کمی راحت میذاره، صبح زود بیدار شدم قبل
ساعت ۷، رفتم دنبال لیبارو باید میرفتیم بازار
گمرک برای خرید لباس کار واسه بچه های مغازه
امروز قرار بود بهداشت بیاد و بعد از هزارتا
اخطاری که داده بودن مغازه رو پلمپ کنن
گرچه این کارشون کاملا بدون دلیل و مسخره
بود چون مغازه کاملا تمیزه همیشه و همه
محصولاتی که خودمون تولید و عرضه میکنیم
کاملا بهداشتی و سالمه، بعد از ۱۵ سال سابقه
این فک کنم اولین یا دومین باری بود که این
اتفاق میوفته، فردا قراره ساعت ۸ صب بریم
بهداشت منطقه تا خانم بداخلاق و بی منطق
بهداشت برای فک پلمپ بیاد، غروب هم به بطالت
کامل سپری شد و بعد از اینکه با لیبو برای یه
مورد خیلی مسخره تا سوهانک رفتیم و کلی
کل کل کردیم و لیبو هم هیچکدومو گردن نگرفت
برگشتیم مغازه و غروب به پیشنهاد کوچک خان
با لیبو رفتیم خونه ش و چای نبات و کمپوت
گیلاس دور هم خوردیم و نزدیک هشت برگشتیم
محل و خب سر راه یه توقف ربع ساعتی هم
پارک زنبیق داشتیم، به روال خیلی شبا که
امید دارم این روال زودتر تغییر بکنه، امشب
بانو شام ابگوشت گذاشته بود و بااینکه حالم
زیاد میزون نبود مث خرس قطبی خوردم،
امروز با دوتا قهوه اسپرسو دبل دو پاکت
وینستون الترا و چای نبات و پارک زنبیق ضربدر
چهار گذشت .!. لایف استایل تماشایی .!.
ساعت نزدیک به دوازده شبه و این پست با
موبایله، سعی دارم هر روز نوشتن قطع نشه
تا چه پیش اید.