صفحه

نگاهی به صفحات ذهن بیمارم

۳. روز سوم

سه شنبه ۱۴۰۳/۱۰/۱۸، 19:56

بله, در واقع بیشتر مشکلات من از اونجایی شروع میشه که از این واژه و مشتقاتش زیاد استفاده میکنم. صبح زودتر از خواب بیدار شدم اماده شدم و رفتم بیرون سر راه رفتم سرو و عربیکای لذت بخشی خوردم و بعد از کشیدن سیگار منتظر گادفادر شدم جلو مغازه تا بیاد و بریم مرکز مثلا بهداشت برای رفع پلمپ ناجوانمردانه ای که شده بودیم, بعد از کمی معطلی و امضا بازی های بیهوده نزدیک ظهر ساعت 12 تشریف فرما شدن و در کسب و کار مارو باز کردن. بانو امروز سرکار نرفت و قبل ظهر رفت بازار و حس ششم میگه برای روز مرد برام خرید کرده, بانو برگ برنده اصلی من توی زندگیه اگه به سمتش روزی چند رکعت نماز نخونم نامردیه بماند که من همیشه اذیتش کردم و احساس میکنم گاهی کم کاری هایی میکنم. بماند.

امروز از صبح درگیری زیادی داشتم تا این متن به این صورت مرتب و منظم از لحاظ ظاهری لاقل اماده بشه و خب از اونجایی که سرم برای این داستانا درد میکنه بعد از بیشتر از صد بار تست بالاخره راهشو پیدا کردم, تصمیم دارم از عکسایی که میگیرم هم توی نوشته هام استفاده کنم نمیدونم به چه ترتیبی این مهم رخ میده ولی کاراش در حال انجامه از عکاسی هام و عکسام بعدا بیشتر مینویسم تا بماند.

بعد از ظهر مثل روزای دیگه سپری شد الانم نزدیک رفتن به خونه ست و امروزم باشگاه نرفتم کتاب نخوندم و کار خاصی هم نکردم جز چندتا تلفن و چندتا جلسه سرپایی. حتما پارک زنبیلو لیبار و سیگار و حرفهای قشنگی که گویا قرار نیست عملی بشه.

احساس میکنم دارم دارک مینویسم, بهتره ادامه ندم. راستی کوچک خان بنا به دلایلی که خودم میدونم و خودش تلگرام و واتساپ نصب کرد, کوچک خان برای اولین بار توی عمرشه که داره از شبکه های اجتماعی استفاده میکنه, در مورد کوچک خان بیشتر مینویسم. تا چه پیش اید

قمارباز
© صفحه