۴. صبح
چهارشنبه ۱۴۰۳/۱۰/۱۹، 23:28
بیدار شدن صبح زود برای من بسیار لذت بخش و روح نوازه, چون از قدیم گفتن صبح نیشابور و غروب بغداد بشدت دوست میدارم که دوتاشو تجربه کنم. امروز صبح بعلت خستگی دوست میداشتم بیشتر بخوابم ولی خودمو از تخت کندم و بعد از لباس پوشیدن تازه یادم امد که قرار گذاشتم با خودم تا لب تابمو ببرم سرکار تا به اوضاعش رسیدگی کنم و راش بندازم دنبال شارژرش زیر تختو و اینور اونورو داشتم میگشتم که ناگزیر بانو رو بیدار کردم و هیچ چیز از بیدار کردن یه مادر که یه گودزیلای دو و نیم ساله داره بدتر نیست و داشت دعوام میکرد که سریع پیداش کردم شارژرو و با عادت هر روزه ی بوسیدنه بانو خونه رو به مقصد بیرون ترک کردم, ساعت هشت بود که لیبو رو سوار کردم و رفتیم سرو عربیکای لذت بخش اول صبح رو خوردیم رسوندمش مغازه و برگشتم باشگاه ساعت هشت و نیم بود که ورزشو شروع کردم و یک ساعت و ده دقیقه بعد با انرژی امدم مغازه, این جدال اول صبحی با خودم رو دوست داشتم, با یاورحسن امروز رفتم پخش تا نزدیک ظهر فک کنم دو سه نخ سیگار کشیدم, یک دهمِ همیشه!!
پخش خوب پیش رفت خدارو شکر هم فروش خوبی داشتیم هم دریافتی خوب, رضایِ جان در غیابم امده بود مغازه برای دیدن من و گل و کوچک خان, رضای جان دوستیه که دوستیش قدمت کهنه شراب نایابیه از اونایی که همه باید یدونه داشته باشن تا کام روا بشن و احتمالا تنها کسی که لاقل تا مدتها قراره اشنا باشه و ادرس این خلوتگاه رو داشته باشه, از خوبیهای کاسبی معاشرت مستقیم با انواع مختلف مردمه که این همیشه برای من لذت بخش بوده و هست گرچه دیگه مدتیه زیاد پشت دخل نیستم و با تذکرات جدی گادفادر در زمینه ترک محل پشت دخل به پشت میز اتاق حسابداری مواجه میشم, گاهی فکر میکنم کاش میشد خیلی ساده و بی دردسر زیادی کارم فقط فروشندگی باشه! بعد از کار روی لب تاب و یه سری کارای دفتر دستکی با لیبو برگشتیم سمت محل و خب متاسفانه زنبیقو و لیبار و سیگار!! هنوز.
بانو اکثرا قبل از نه شب میرسه خونه و چون نزدیک ظهر میره سرکار اکثرا برای شام روز بعدش روز قبل دست به کار میشه, باخودم فکر کردم که بهتره بجای ولو شدن جلو تلوزیون برم پیشش توی اشپزخونه و همونجا چایی زدیم بر بدن و توی یه سری کارای کوچیک کمکش کردم گرچه که اسمشو کمک نذاریم بهتره چون معتقدم اینم جزوی از وظایف یک مرده که به همسرش توی کارای خونه کمک کنه, دستپخت بانو فوق العاده ست مرغ خوشمزه ای که دیشب درست کرده بود رو خوردیم با حضرت ترشی ابگوجه, حضرت رو بشدت دوست دارم و تقریبا جز با نون پنیر باهر غذای دیگه خوردنش رو دوست دارم مخصوصا اگه باب میلم درست شده باشه و تندی و غلظت و بقیه مواردش جوری که میخوام باشه! بعد شام روی تراس سیگار کشیدم یه کلیپ داشتم میدیدیم که یکی از مدال اورای المپیک برای باباش یه ماشین سنگین گرون قیمت خریده از این اف هاش جدیدا! نفسِ کار خوبه ولی ایا لازم بود پخشش کنی و از ده جهت فیلم برداریش کنی و ایا واقعا واسه این مراسم پلن نداشتی و همینجوری یهویی شد! با خودم فکر میکنم پول ماشینه فردا پس فردا از چندتا تبلیغات در میاد, بعد از چندتا فحش که به خودم دادم در زمینه قضاوت دیگران اینستای وامونده رو بستم, مدت زیادیه که فعالیتی ندارم توش, دوسش ندارم. بعد از شستن ظرفا انار دون کردم و بعدش نشستم پای نوشتن, قالب وبلاگ و نوشته ها اگه اونجور که میخوام نشه از حرصش یه نخ دیگه سیگار میکشم! تازه دوش هم باید بگیرم. تا چه پیش اید.
قمارباز