۹. لوبیا پلو
بیشتر از یک هفته ست که خوردن هر گونه قندی رو به خودم حرام کردم از خود قند گرفته تا نوشابه و شیرینی و بقیه مشتقاتش، البته اگه دو روزی یدونه نسکافه سه در یک رو فاکتور بگیریم، فکر میکنم به همین دلیله که صبح ها خیلی سرحال بیدار میشم، امروز یک قاشق غذا خوری کره بادام زمینی رو با یک موز که بنظرم خوردنش خیلی راحت بود رو ساعت هفت صبح خوردم و بعد از قهوه سرو با لیبو، رفتم باشگاه و روزمو ساختم بعدش دوتا مشتری یکی ستارخان و یکی مجیدیه بار دادم و تا برگشتم مغازه ساعت نزدیک ۱۳ بود، قیمه ای که خانمِ اشپز زحمتشو کشیده بود خوردیم و به خاندانش درود فرستادیم. گاد هنوز درگیر بازدید از خونه های مختلفِ و راضی کردن همسرش برای انتخاب یکیشون کار بسیار دشواریه، متاسفانه اینجور مواقع ترکشهاش مارو هم بی نصیب نمیذاره و گاد تا پرونده تغییر خونه شو بصورت کامل نبنده زیاد حواسش به کار نیست یعنی بخوادم نمیتونه باشه، خیلی مهمه بنظرم که همسر ادم دوست و یاورش باشه تا اینکه به قول پدرم سوهان شیش لبه ی روح! خدا بهمون صبر بده.
بعد از ظهر به تخلیه نخاله های ساختمانی حاصل از تعویض تابلوی مغازه گذشت، دو بار با لیبو گونی های حامل خاک رو بار وانت کردیم و بردیم اطراف شهر، ماه امشب تقریبا کامله و تماشایی، تو راه نون و پنیر داریوش خانِ اقبالی که به قول لیبو ابی هم خودشو به خوندن این ترک مفتخر کرده و جناب معین و سیاوش و حضرت چاوشی گوش دادیم یه هفته ای بود موزیک گوش نداده بودم، امروز صبح کتاب صوتی " اسب سرخ " نوشته جان اشتاین بک رو گوش دادم، از اینکه یک ساعت و نیم براش وقت صرف شد خرسندم.
امشب کاری پیش امد و دیرتر رسیدم خونه، بانو جانم امروز سرکار نرفته و لوبیا پلو خوشمزه درس کرده! کیک خوشمزه هم پخته، این وروجک خیلی اذیتش میکنه. تا چه پیش اید