۲۰. لوکیشن: پارکِ ۱۷۴۰ دستگاه!
معمولا ترافیکِ ایت الله کاشانی رو از اتوبانِ حکیم که جلوی خونه س میشه فهمید، امروز شنبه بود و شلوغ بیشتر از پونزده دقیقه راه پیشبینی کردم واسه همین سرکوچه لیبو اینا رفتم سمت شاگرد و خوابیدم! اینجور وقتا لیبو میدونه که باید زحمت رانندگی رو بکشه، توی پونزده دقیقه ی مذکور حتی خواب هم دیدم! امروز روزِ استراحت بود ولی چون کوچک خان نبود مغازه رو باید باز میکردم، حسنم شنبه ها استراحتشه و پِپ تنها میره پخش، گاد رفته بود تره بار و تا برگشت ظهر بود منم مشغوله مغازه بودم مهمونا هم هنوز خونه بودن بعد از ظهر مغازه رو به سمتِ خونه ترک کردم قبلش رفتم باشگاه ولی مهمونا که قرار بود برن هنوز خونه بودن بنابراین دو ساعتی تایم داشتم، رفتم پارکه ۱۷۴۰ دستگاه و باخودم خلوتی کردم، یکی از دوستان رو میخوندم نوشته بود که وقتی ذهنم شلوغه دورم شلوغ میشه و جالب تر از همه اینجاش بود که نوشته بود وقتی دورمو مرتب میکنم ذهنمم شروع میکنه به مرتب شدن، از سالِ ۸۶ که یه نوکیا اِن ۷۲ خریدم شروع کردم به عکس گرفتن از هرچیزی و فایل بندیشون بصورت سال و ماه تا الان، یه چیزی حدود ۳۰ هزارتا عکس و ویدئو که خودم گرفتم، مدتی هست که عکسها مرتب و پوشه بندی نشدن و این اصلا خوب نیست، چون دوتا گوشی دارم باید عکسها از هردو استخراج بشن توی لپ تاپ و اونجا برن توی پوشه های خودشون و این یه شب تا صب زمان میبره! ولی مطمئنم با مرتب شدنشون حتما ذهنمم اروم خواهد شد لاقل مقداری. گل امروز استوری غمگینی گذاشته بود که منم کمابیش غمگین کرد، گل همیشه باید خوب باشه وقتی ناخوب باشه منم همچین میزون نیستم به قولِ شایع تورگیه.
ساعتای ۱۶ بود که امدم خونه و بعد از یه نهارِ مفصل رفتم توی اتاق و نزدیک سه ساعت خوابیدم، وای از خوابِ بعد از ظهرها که خیلی کم ازش بهره مند میشم به همین خاطر وقتی نصیبم میشه بشدت لذتشو میبرم، بیدار شدم دوشی گرفتم و معاشرتی با لیبو داشتم جهتِ گرفتن شیشی که واسه نفس اورده بود، الانم نشستم خونه و در جوارِ مادر و بانوجانم و نفس قسمت جدید زخم کاری رو میبینم، کوچک خان با پدر هنوز توی راهن و نرسیدن، راستی شیشی یعنی همون شیر که نفس شیشی صداش میکنه و برای خوردنش عنان از کف میده و وقتی بخواد هیچ چیزی نمیتونه مانع خوردنش بشه! تا چه پیش آید