صفحه

نگاهی به صفحات ذهن بیمارم

۴۲. نسکافه هایِ لیبو

دوشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۲۹، 23:54

زودتر از چند روزِ گذشته از خواب بیدار شدم البته با کمی انرژی بیشتر، هوا خیلی سنگین و پره زیادم سرد نیست، بعد از سوار کردن لیبو با وانتِ پخش عازم مغازه شدیم صبح ها چون ترافیکه بیشتر از ده دقیقه راهه از خونه تا مغازه، غالبا لیبو تا ۸ توی ماشین میخوابه و وقتی بیدار میشه با نسکافه به صبح لبخند میزنیم رو به روی مغازه دوتا مدرسه هست ابتدایی دخترانه و ابتدایی پسرانه، تماشای پدرایی که دختربچه هاشونو میرسونن مدرسه تقریبا یکی از کارای ثابتمه! بعضی ها فقط ماشینو نگه میدارن و تا بچه رو پیاده میکنن میرن بعضی ها پیاده قدم زنون دخترشونو تا جلو در میرسونن بعضی ها دخترشونو موقع خداحافظی محکم بغل میکنن و میبوسن، خودم رو میبینم که چند سالِ دیگه همچین وضعیتی خواهم داشت! زانو خواهم زد و دست دخترمو میبوسم و بدرقه ش میکنم، آری من بشدت عاشق دخترمم!
تا ظهر گذشت به روالِ هر روز، چندتا کالا توی اسنپ فود اضافه کردم و یه سری تخفیفات اعمال کردم روی ابمیوه های طبیعی که باعث شد تا شب دوتا سفارش بگیریم، بعداز ظهر برای تحویل گرفتن ماشین با ناصر رفتیم قلعه، تعمیرکار که از اشناهای نزدیکه گفت شانس اوردم که تسمه تایمم پاره نشده تا یه خسارت چهل تومنی بره تو پاچه م! القصه تعویض رادیاتور که سوراخ شده بود تعویض تسمه تایم و یه سری داستانای دیگه نزدیک ۸ تومن شد! پول در حالِ حاضر توی ایران دقیقا شده پشمکِ حاج عبدالله.
سرِشب با کوچک خان در مورد گزینه ازدواجی که براش مد نظرم بود کلی حرف زدم و چونه زدیم و بعد از یه ساعت آخرم نفهمیدم که این بشر قصد ازدواج داره یانه! کوچک خان متولد ۷۳ و جالبه که تنها انسانیه میشناسم که تلگرام و واتساپ و اینستا رو جمعا باهم نداره! و تابحال هم نصب نکرده، فقط تویِ یک گروه عضوِ، اونم گروه خانواده توی آی مسیجه! هم میترسه ازدواج کنه و بهانه های الکی میاره هم بشدت به ازدواج کردن نیاز داره چون تنهایی بزودی میخورتش و اهل هیچگونه معاشرتی نیست، تنها دوستای مذکری هم که داره دوستای منن مثل گل و نجفی و ...! اینم مدل جالبیه واقعا!
خدارو بابت بارونی که بارید، سقفی که روی سرمه، خانواده سه نفره مون و ثروت زیادی که هر روز به سمتم سرازیره شاکرم.
تا چه پیش آید

قمارباز
© صفحه