صفحه

نگاهی به صفحات ذهن بیمارم

۶۳. کمردردِ مسخره

جمعه ۱۴۰۳/۱۲/۲۴، 23:59

صبح با کمر دردِ خفیفی بیدار شدم و ساعت نه و نیم بود که رسیدم مغازه و روز کاری اغاز شد، این کمر بامن سرِ ناسازگاری برداشته و این بارِ چندمشه طی یکی دو سالِ گذشته که داره اَدا در میاره، حالا نمیدونم درست اجرا نکردنِ یکی از حرکتا توی باشگاه ممکنه باعثش شده باشه، ولی الان بهترم.
شرایطِ اغلب کاسبی ها نسبت به پارسال حال و احوال مناسبی نداره، افزایش بی سابقه قیمتها باعث شده مردم بالاجبار از خیرِ یکسری هزینه هایِ غیرضروری بزنن و حتی داره به ضروری هاشم میرسه!! برنج ایرانیِ اعلا رو که اتفاقا مهران خانِ احمدی هم از مشتری های ثابتشه ما داریم ۲۱۵ هزارتومن کیلویی میفروشیم و پنیرِ اعلا لیقوان کیلویی ۶۵۰ هزارتومن و شیرِ خامِ پرچرب از قرار کیلویی ۳۲هزارتومن، این قیمت ها باعث شده خیلی ها دیگه نتونن مثل سابق خرید کنن و مسئولیتِ تمامِ این بی کفایتی ها با حکومتِ حالِ حاضر کشوره که اونم به هیج کجاش نیست گویا.
جمعه ها چون گاد نیست مجبورم مغازه رو ببندم، گرچه که خودمم تا دیروقت مغازه بودن رو میپسندم، بانو سرِشب زنگ زد و گفت که محبوب و معشوقِ من، والا مقام، خوشمزه جان، نورِ چشم غذاهایِ موردِ علاقه م یعنی خورشتِ کرفس پخته و به خودم وعده لذتِ خوردنش رو عجیب دادم، ساعت نه و نیم بود که گل یه استکان چای نباتِ داغ مهمونم کرد و خوردنش همانا و رسیدن تا مرز حالتِ تهوع موقع خوردنِ شام همانا!! تا لیست خرید بانو رو انجام دادم و مغازه رو بستم ساعت از ده و نیم شب گذشته بود و تا با لیبو راه افتادیم و مراسمِ قبل از عمو جواد، سوپری محل به صرف چند در چند و خندیدن به جهانِ گذرا که البته همش رو هم حدودا یه ربع هم نمیشه طی شد و رسیدم خونه ساعت یازده شده بود و نفسم خوابش برده بود، خوردنِ شام به گونه ای که اشاره کردم گذشت، خواستم به گل پیام بدم و خبر از احوالم بدم ولی گفتم اینجا خودش میخونه و بهتره جوانب احتیاط در پیام های اینشکلی اونم ساعت دوازده و نیم شب رو رعایت کنم.
لطفا در پست های اینده یا حتی همین بعدی اگر ننوشتم که استفاده منظم و مستمر از دفترِ یادداشت رو شروع کردم، حتما هر انچه برازنده شِمر بود رو نثارم کنید.!.
ساعت از یک نیمه شب گذشته و چند ساعت خوابِ غروبِ مغازه منو سرحال نگه داشته.
خدارو بابت سبز شدنِ درختها، بویِ شیرینِ بهار، لطافت نسیمِ اولِ صبح و ثروتی که به سمتم سرازیره سپاسگذارم.
تا چه پیش آید

قمارباز
© صفحه